خرید بک لینک
گاهی عمق درد، به طول رابطه هاست

گاهی اما دردی نیست جز ناکامی! درد همان ناکامیست!

ناکامی اما نه نرسیدن است بلکه بد موقع رسیدن است!! 

رسیدن که چه عرض کنم!! در این دیار ناباقی و ناکامل نه فصل است و نه وصل! فقط وقت است!! همه چیز را سخت میکند و همه چیز را آسان! بگذار بگذرد! 

برچسب: نویسنده: کوروش رستمیان تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 16:30

کاش پولدار بودم! اگه پولدار بودم بیشترین تلاشمو میکردم تا جمع کنم! آدمارو،خونواده ها رو، دوستا رو، فامیلارو، عاشقارو... بعد باهمشون جوری رفتار میکردم که بدونن به وجودم احتیاج دارن و به وجودشون احتیاج دارم! اونجوری خودم کلی هدف داشتم و میشدم هدف واسه شادی بقیه! نمیذاشتم کسی افسرده شه غمگین شه بی چاره شه درمونده شه بی کس شه ... نمیذاشتم کسی تنها شه! اونقددد خودمو دوس میداشتم که خدا رو تو زندگیم میدیدم! اونقدر محبت میکردم که محبت بشم! چرا هیچوقت اونجوری که فک میکنی یا دوس داری نمیشه؟! دنیا که دو روز بیشتر نیس اونم که نصفشو خوابیم!ولی چرا نمیتونیم هر لحظه به آخرش فک کنیم تا انقد کوتاه نظر و حقیر نادامه مطلب

برچسب: کاش,پولدار,بودم, نویسنده: کوروش رستمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:34

آشیانم در باد

دلم چو مرغكی بیتاب

اندیشه رها در عمق اصوات

موسیقی و عشق پیوسته در خیال و من آسوده در خواب!

افكار عریانم را در نسیم پیانو و گیسوان عشقم را به سر انگشتان پیانیست سپرده ام!

چشمانم گاهی در میان آرامش امواج،درخششی ناگهانی میابد و روحم به تنم باز میگردد و دوباره این موسیقیدان چیره دست مرا بر قالی سلیمان سوار میكند و به سر زمین رویاها سفر میكنم!

این بار چون كبوتری قهار و چابك سینه سپر میكنم و چشم بسته خود را به پرواز دعوت میكنم! چه آرامشی!!

برچسب: نویسنده: کوروش رستمیان تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 1:26

فغان سر میدهد این دل اما كجاست مراد؟! دور میخیزم و باز شتاب برمیدارم كه حمله كنم اما كجاست توان؟! گیریم من گناهكار و بی وجدان! تو مگر خدایی نمیكنی؟! ببخش! سرود پیروزیم را با شعف بانگ میزنم اما پیوسته اشك نا امیدی بر چشمانم جاریست! گویند حكیم و رحیمی! كجاست این حكمت و رحم بی مثال؟! كجاست كه كلاف عمرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش رستمیان تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 1:26

هر نفس یاد خوش طعمی را به ذهنم نقش میکند یکی شیرین استهر کلامش نرم و لذیذ رنگ می دهد اما اگر زیاده شود دل را میزندیکی ترش است تمام نغمه هایش شوق به لحظه ها می پاشد هیجان افزاستیکی تلخ استغرور دارد اما میچسبد خلاصه هر کس تداعی گر طعمیست برای زندگیتو طعم آبینرم، نازک، لطیف، آرام، سرد، گرم، همیشه خوش می آیی به دهان افکار انسان بدون آب چندی بیش نمیتواند بماند هر چه باشم حتی گلدانی زندگی پروربدون آب هیچم ادامه مطلب

برچسب: آبگوشت,آب,آب و هوا,آب زن,آبشار نیاگارا,آبادان,آب و هوای تهران,آبجو,آبشار بیشه,آبادیس, نویسنده: کوروش رستمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:57

تاریکی شب منشأ روشنایی بودفاصله ها کوتاه شده بود و عقربه های بازیگوش در پی هم میدویدندسرما، حس زیبای با تو بودن شدتو آرمان این تنِ تارو پود ز هم گسسته ای، بمان که ظلمت شب مغلوب نور حضورت استحلال ماه بر لبت متمم نشاط من، تبسم نگاه تو تقارن تنفسم!پرنده ی خیال این بار فقط به قصد شنیدن صدای تو پر می کشد تمـــام هر مسافتی از منزلم به مأمنت، به قدر کوچ مژه ام به خواب ناز وهم توستآرام گیر و تازه شو سرای من، برای من نیاز من تراکم حضور توست، بمان که من کنار تو سکوت محض دره را به قله ی شکوه و شوق می برم ادامه مطلب

برچسب: شب روشن,شب روشن نابینایان,شب روشن همراه اول,شب روشن میان روز تاریک,شب های روشن تنها نشینیم,شب های روشن هانیه توسلی,روشنایی شب فروز,روشنایی شب تاب,روشنی شب,روشن شب سهراب, نویسنده: کوروش رستمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:57

دلم آسمانی می خواهد، آبی تر از اینها!

دلم آب میخواهد، به فراوانی دریا و برگ هایی به فراوانی جنگل

دلم تن مرطوب جاده ها را می طلبد و ناز نگاه آفتاب ساحلی

دلم وحشت تاریکی شب و آرامش نگاه نقره ای ستاره ها را میخواهد که از دل سقف جنگل زیر زیرکی مراقب تو هستند

دلم سفر می خواهد

دلم کمی طعم مهیج تقاوت می خواهد!

دلم تو را در کنار طبیعت می خواهد

برچسب: پالت دلم ميخواهدت,دلم می خواهد,دلم میخواهدت,دلم می خواهد ازدواج کنم,دلم مي خواهد,دلم مي خواهدت,دلم می خواهد بمیرم,دلم میخواهدت پالت,دلم میخواهد به خدا بگویم,دلم میخواد گریه کنم, نویسنده: کوروش رستمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:56

من اگر بیتابم من اگر سوخته جانی به ره دیدارم من اگر تن به آتش دادم و گُر گرفتم تافتم وگر از دود به پا خاسته از خاکستر عمرم باختم همه از بهر تو بود من اگر طرح سکوتم بشکست من اگر تلخی هر نقسم پیش چشمم شورید و گر از محنت این تلخی ها از تو یاری جستم انتظار سحر و صبح طلایی داشتم دمِ تو، گرد ز رخ می زداید بی شکتو اگر دست نوازش بکشی، چون نسیمی بوزی لا اقل منِ تن سوخته زَر می گردم ادامه مطلب

برچسب: من اگر زبانم آتش,من اگر باده خورم,من اگر مرد بودم,من اگر برخیزم,من اگر ما نشوم تنهایم,من اگر نظر حرام است,من اگر نقاش اولام,من اگر خدا بودم,من اگر کافرو بی دین,من اگر, نویسنده: کوروش رستمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:56

مادربوسه میزنم بر دستانت قلب پاکت را قاب طلا می گیرم و پایهایت را عطر آگین می کنممادرسزاوار ترینِ من عشق صبور، طرح عدالت، تک نواز محبتروزی که دستانت زبان سخن بگشاید عدالت از حقارت سکوت خواهد کردزمانی که چشمه ی چشمانت خشک شود غم به احترام صحرای گونه ات خضوع خواهد کردوقتی خواهد رسید که صبر از شکیباییت گله می کند و می نالدخواهی دید که سپیده سر نمی زند مگر به رقابت با نور حضورتمجرایی از محبت خداوند بر زمین جاریست و آن تو هستیعاشقانه می پرستمت مادرمبه ازای روزهای عمرم پینه بر دستانت زدمبه ازای شکست هایم زخم بر پیشانیت نقش کردم مرا ببخش که چنین گستاخمتادامه مطلب

برچسب: مادر,مادر قلب اتمی,مادرم,مادر ترزا,مادر زن,مادربزرگ,مادريت انك اناني,مادرانه,مادر به انگلیسی,مادر و دختر, نویسنده: کوروش رستمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:56

این عالم وهم تمامم کرده!نور این پوچی بی رنگ خیال، لحظه هایم را آبستن کرده!نور میماند و خرده نوایی از گذشته ام! خیال هایم با هر نفسم بارور می شوندنیازم جز به وحی،چیزی نیستشتاب زمان پس از هفت نگاه مرا به کام میکشد!سیاهی شب کجا میرود؟شب چیست؟!پگاه حق سر بر آورده و تن به خروش من سپرده، بی هراس از اینکه شبم مغلوبش کند!من اندکی از خیال این جماعتم! من جزیی از خود نورم! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش رستمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:56

رویاهای جوانی شیرین و نزدیك و دست یافتنی!رویاهای میانسالی را نمیدانم! رویاهای خیال انگیزو دور از حقایق كودكی! تجربه چه تضادیست! زندگی چقدر میچرخد! به اندازه ی زمین به دور خورشید كه نه!! به اندازه ی زمین به دور خودش!! بلكه بیشتر، شاید به اندازه ی عقربه ی باریك ساعتم! عاشق زنده بودنم اما نه به تنهایی...عاشق زندگی كردنم اما نه به تنهایی....عاشق تنها بودنم اما نه به تنهایی!!! شكوفه های زندگی بر سر درخت جوانی شكفته و در باد به رقص شاخه های زمان مینگرد! میدانم هنوز موسم ثمر نرسیده...میدانم هنوز نشكستم و نریختم و نباختم كه میوه دهم.. میدانم هنوز وقت است! چرا اینقدرادامه مطلب

برچسب: جوانی,جوانی بادیان,جوانی گیتی رئوفی,جوانی شمع ره,جوانی رفتی ز دستم,جوانی قوامی,جوانی بدون جوانی,جوانی دانه,جوانیم بهاری بود بگذشت,جوانی کی عبادت, نویسنده: کوروش رستمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:56

صفحه بندی