دنیا که دو روز بیشتر نیس اونم که نصفشو خوابیم!ولی چرا نمیتونیم هر لحظه به آخرش فک کنیم تا انقد کوتاه نظر و حقیر نباشیم؟!
چرا من که امشب اینارو انقد نزدیک وجودم حس میکنم فردا یه جوری میشم انگار روحمم ازشون خبر نداره؟!
دنیا کوچیکه زندگی کوتاهه آدما دوست داشتنی ان ... ولی کلی غم و رنج تو دل همه هست.
انگار مهربونی داره علت و معلولی میشه یا نمیدونم سوال و جوابی میشه!
مثلا اگه بهت محبت کنن خودتو موظف میدونی توام محبت کنی اگه بهت بدی کنن یا باید جواب بدیشونو با بدیا بدی یا در بهترین حالت بی تفاوت باشی.
یه جورایی انگار واقعا باید واسه لبخند و آسایش سیاست داشته باشی دیگه نمیشه فقط با دل صاف و ساده آسایش داشت دیگه نمیشه دروغ نگفت و پنهون نکرد!