
کاش پولدار بودم! اگه پولدار بودم بیشترین تلاشمو میکردم تا جمع کنم! آدمارو،خونواده ها رو، دوستا رو، فامیلارو، عاشقارو... بعد باهمشون جوری رفتار میکردم که بدونن به وجودم احتیاج دارن و به وجودشون احتیاج دارم! اونجوری خودم کلی هدف داشتم و میشدم هدف واسه شادی بقیه! نمیذاشتم کسی افسرده شه غمگین شه بی چاره شه درمونده شه بی کس شه ... نمیذاشتم کسی تنها شه! اونقددد خودمو دوس میداشتم که خدا رو تو زندگیم میدیدم! اونقدر محبت میکردم که محبت بشم! چرا هیچوقت اونجوری که فک میکنی یا دوس داری نمیشه؟! دنیا که دو روز بیشتر نیس اونم که نصفشو خوابیم!ولی چرا نمیتونیم هر لحظه به آخرش فک کنیم تا انقد کوتاه نظر و حقیر ن...
ادامه مطلب
آشیانم در باد دلم چو مرغكی بیتاباندیشه رها در عمق اصوات موسیقی و عشق پیوسته در خیال و من آسوده در خواب! افكار عریانم را در نسیم پیانو و گیسوان عشقم را به سر انگشتان پیانیست سپرده ام! چشمانم گاهی در میان آرامش امواج،درخششی ناگهانی میابد و روحم به تنم باز میگردد و دوباره این موسیقیدان چیره دست مرا بر قالی سلیمان سوار میكند و به سر زمین رویاها سفر میكنم! این بار چون كبوتری قهار و چابك سینه سپر میكنم و چشم بسته خود را به پرواز دعوت میكنم! چه آرامشی!! ...
ادامه مطلب
هر نفس یاد خوش طعمی را به ذهنم نقش میکند یکی شیرین استهر کلامش نرم و لذیذ رنگ می دهد اما اگر زیاده شود دل را میزندیکی ترش است تمام نغمه هایش شوق به لحظه ها می پاشد هیجان افزاستیکی تلخ استغرور دارد اما میچسبدخلاصه هر کس تداعی گر طعمیست برای زندگیتو طعم آبینرم، نازک، لطیف، آرام، سرد، گرم، همیشه خوش می آیی به دهان افکار انسان بدون آب چندی بیش نمیتواند بماند هر چه باشم حتی گلدانی زندگی پروربدون آب هیچم ...
ادامه مطلب
تاریکی شب منشأ روشنایی بودفاصله ها کوتاه شده بود و عقربه های بازیگوش در پی هم میدویدندسرما، حس زیبای با تو بودن شدتو آرمان این تنِ تارو پود ز هم گسسته ای، بمان که ظلمت شب مغلوب نور حضورت استحلال ماه بر لبت متمم نشاط من، تبسم نگاه تو تقارن تنفسم!پرنده ی خیال این بار فقط به قصد شنیدن صدای تو پر می کشدتمـــام هر مسافتی از منزلم به مأمنت، به قدر کوچ مژه ام به خواب ناز وهم توستآرام گیر و تازه شو سرای من، برای مننیاز من تراکم حضور توست، بمان که من کنار تو سکوت محض دره را به قله ی شکوه و شوق می برم ...
ادامه مطلب
دلم آسمانی می خواهد، آبی تر از اینها!دلم آب میخواهد، به فراوانی دریا و برگ هایی به فراوانی جنگلدلم تن مرطوب جاده ها را می طلبد و ناز نگاه آفتاب ساحلیدلم وحشت تاریکی شب و آرامش نگاه نقره ای ستاره ها را میخواهد که از دل سقف جنگل زیر زیرکی مراقب تو هستنددلم سفر می خواهددلم کمی طعم مهیج تقاوت می خواهد!دلم تو را در کنار طبیعت می خواهد...
ادامه مطلب
این عالم وهم تمامم کرده!نور این پوچی بی رنگ خیال، لحظه هایم را آبستن کرده!نور میماند و خرده نوایی از گذشته ام!خیال هایم با هر نفسم بارور می شوندنیازم جز به وحی،چیزی نیستشتاب زمان پس از هفت نگاه مرا به کام میکشد!سیاهی شب کجا میرود؟شب چیست؟!پگاه حق سر بر آورده و تن به خروش من سپرده، بی هراس از اینکه شبم مغلوبش کند!من اندکی از خیال این جماعتم! من جزیی از خود نورم! ...
ادامه مطلب
رویاهای جوانی شیرین و نزدیك و دست یافتنی!رویاهای میانسالی را نمیدانم! رویاهای خیال انگیزو دور از حقایق كودكی! تجربه چه تضادیست! زندگی چقدر میچرخد! به اندازه ی زمین به دور خورشید كه نه!! به اندازه ی زمین به دور خودش!! بلكه بیشتر، شاید به اندازه ی عقربه ی باریك ساعتم! عاشق زنده بودنم اما نه به تنهایی...عاشق زندگی كردنم اما نه به تنهایی....عاشق تنها بودنم اما نه به تنهایی!!! شكوفه های زندگی بر سر درخت جوانی شكفته و در باد به رقص شاخه های زمان مینگرد! میدانم هنوز موسم ثمر نرسیده...میدانم هنوز نشكستم و نریختم و نباختم كه میوه دهم.. میدانم هنوز وقت است! چرا اینقدر...
ادامه مطلب