
من اگر بیتابم من اگر سوخته جانی به ره دیدارم من اگر تن به آتش دادم و گُر گرفتم تافتم وگر از دود به پا خاسته از خاکستر عمرم باختم همه از بهر تو بود من اگر طرح سکوتم بشکست من اگر تلخی هر نقسم پیش چشمم شورید و گر از محنت این تلخی ها از تو یاری جستم انتظار سحر و صبح طلایی داشتم دمِ تو، گرد ز رخ می زداید بی شکتو اگر دست نوازش بکشی، چون نسیمی بوزی لا اقل منِ تن سوخته زَر می گردم ...
ادامه مطلب